تبليغاتX
مهدایران

مهدایران

تربیتی ، آموزشی

ترحم نمي‌خواهيم فقط حقمان را بدهيد

طبق آمار هم‌اكنون 600 ميليون نفر در جهان به علل مختلف جسمي، رواني و اجتماعي دچار ناتواني و معلوليت هستند كه 80 درصد اين افراد در كشورهاي جهان سوم زندگي كرده و يك سوم آنها را كودكان تشكيل مي‌دهند. آمارها نشان مي‌دهد از هر 10 كودكي كه در جهان به دنيا مي‌آيد، يكي معلول متولد مي‌شود.

در طول تاريخ، جايگاه و شأن انسان متناسب با تحول و رشد فكري و فرهنگي تمدن بشري تغييرات زيادي يافته است. زماني انسان‌ها بر حسب قوميت، نژاد، نسب و حتي ويژگي‌هاي ظاهري در طبقه خاصي قرار مي‌گرفتند و متناسب با آن طبقه حق برخورداري از موهبات گوناگون را مي‌يافتند. بر حسب اين طبقات به تملك يكديگر در مي‌آمدند تا جايي كه مالكيت بر آزادي و اختيار يكديگر را حق خود مي‌دانستند. جايگاه و موقعيت معلولان اعم از جسمي يا ذهني نيز متمايز از اين وضعيت نبود. وجود افكار خرافي، تعصبات و كژانديشي‌ها نسبت به اين افراد و نيز نبود امكانات و توانمندي‌هاي لازم براي مراقبت و نگهداري از آنها، وضعيتشان را دشوارتر مي‌كرد.

حبس معلولان در مكاني تنها و دور از ديد ديگران، زنده به گور كردن، رها كردن و بعضا سوءاستفاده از وضعيت ويژه اين افراد در جهت منافع فرادستان از موارد معدود برخورد با اين گروه بوده است.

در گذر زمان و در پي افزايش آگاهي و شعور جوامع، برخورداري از حقوق انساني بيش از پيش مطرح شد و اين خود افراد بودند كه خواهان داشتن جايگاه ويژه و مناسب خودشان در جامعه شدند.

با تلاش و كوششي كه در طول سال‌هاي متمادي از سوي گروه‌هاي مختلف صورت گرفت است، ميزاني از اين تبعيض‌ها و شرايط ناعادلانه كاهش يافته و امروزه شاهد نمود برخي از اين حقوق به صورت پيمان نامه‌ها و بيانيه‌هايي در سازمان‌هاي مختلف هستيم كه جوامع و حكومت‌ها موظف به رعايت و پذيرش اين حقوق شده‌اند. اينك اقشار مختلف اجتماع و ويژگي‌هاي خاص اين اقشار در تدوين پيمان نامه‌ها مد نظر قرار مي‌گيرند به طريقي كه اصول و مباني بيانيه‌ها، انوع قوميت‌ها، نژادها، جنسيت، سن، مذهب و... را شامل مي‌شود و حتي ملاحظات فرهنگي و اجتماعي ويژه مناطق مختلف موضوع بسياري از پيمان نامه‌هاو پروتكل‌ها قرار مي‌گيرد. اين نمونه‌اي است از تلاش انسان براي دستيابي به جايگاه و بهرمندي از حقوق انساني خود.

ايجاد تعادل ميان سازمان‌ها

در اين ميان گروه‌هايي به علت شرايط خاص خود تنهايي قادر به دستيابي به حقوقشان نيستند. كودكان، سالمندان و معلولان كه جزو اين گروه قرار مي‌گيرند، نيازمند حمايت و مراقبت‌هاي اجتماعي هستند. در كشور ما بهزيستي به عنوان بزرگ‌ترين سازمان ارائه كننده خدمات به اين گروه‌ها متصدي اجراي بسياري از طرح‌ها و برنامه‌هاي مورد نياز آنهاست. موضوع سلامت و ارائه خدمات مورد نياز معلولان قسمت عمده‌اي از وظايف اين سازمان بزرگ تعريف شده است. در اجراي اين وظيفه سازمان بهزيستي ايجاد تعامل بين سازمان‌هاي مرتبط و تشكل‌هاي گوناگون را جزو اهداف خود مي‌داند و بر مشاركت بين بخشي و موجود در سطح جامعه و خارج از سيستم دولتي تاكيد مي‌كند.

طبق آمار سازمان بهزيستي در سال1387، 519 مركز روزانه آموزش حرفه‌اي بالاي 14 سال و 283 مركز آموزش و توانبخشي زير 14سال تاسيس شده است. 211 هزارنفر معلول از خدمات بهزيستي بهره گرفتند و 218 هزار نفر تحت پوشش كمك هزينه نگهداري با نرخ مصوب وزارت بهداشت هستند. در مجموع 746 مركز در سطح كشور، 46هزار و هشتصد نفر را تحت پوشش دارند كه 33 هزار نفر نيز از يارانه بهره‌مند شده‌اند.

اين آمار هرچند نشان‌دهنده گوشه‌اي از فعاليت‌هايي است كه سازمان بهزيستي براي ارائه خدمات به معلولان انجام داده است ولي با توجه به وسعت و دامنه خدمات مورد نياز اين افراد، شايد پاسخي قانع‌كننده براي اين گروه نباشد. در حالي كه سازمان بهزيستي به مشاركت دادن مردم در بحث سلامت و فرابخشي كاركردن اين سازمان تاكيد ويژه‌اي دارد تشكل‌ها و انجمن‌هاي مردمي ميزان همكاري اين سازمان را مناسب ارزيابي نمي‌كنند.

اصل 44 قانون اساسي با موضوع واگذاري وظايف دولت به بخش خصوصي در سازمان بهزيستي اغلب در حد تعاريف و تبصره‌هايي بدون پشتوانه اجرايي و عملياتي باقي مانده‌اند.

هر چند در تطبيق اين اصل در سازمان بهزيستي شاهد رويكرد وديدگاه‌هاي علمي و تخصصي مطلوبي چون مساله سلامت و جايگاه بخش مردمي در اين خصوص بوده‌ايم، اما با درگير شدن سازمان با تعاريف و مواضع بروكراتيك، شاهد موانع زيادي در اجراي اين اصول هستيم.

نقش مؤثر تشكل‌ها

سازمان بهزيستي با اذعان بر اين‌كه خواهان حضور تاثيرگذاري مستقيم و غيرمستقيم مردم و نهادهاي مدني در تمامي سطوح برنامه‌هاي تاثيرگذار در سرنوشت آنهاست، قدم‌هاي بزرگي در اين راه برداشته است.

كمك گرفتن از خانواده‌ها و تشكل‌هاي مردمي در تعيين نيازهاي مختلف معلولان و بالا بردن كيفيت زندگي اين گروه، ‌ايجاد فضاي مناسب و تشويق‌كننده براي مشاركت و نظارت مردم و ايجاد سيستم نظام‌مند و قانونمند نظارت نهاد‌هاي مردمي، تعيين قابل قبولي از اصل 44 قانون اساسي مي‌تواند باشد، ولي اين به تنهايي كافي نيست. اجراي اين اصول، طالب تعاملات و ارتباطات مستقيم‌تري با گروه‌هاي مرتبط است.

از سوي ديگر، در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، مفاهيم بسياري در اصول 21، 28و 29 قانون قابل تعميم به حقوق انساني و شهروندي معلولان و جانبازان است، اما به طور مشخص قانون جامع حمايت از معلولان، اقدام قانوني ديگري است كه در ارديبهشت ماه 1383 از سوي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به تصويب رسيد و ابلاغ آن از سوي رياست جمهوري در 17 خرداد 1383 انجام شد. به اين ترتيب، كشور ما هم به جمع حدود 50 كشوري پيوست كه داراي قانوني براي امور معلولان خود هستند. اين در حالي است كه از سال 2000 براساس پيشنهاد مكزيك، مجمع عمومي سازمان ملل متحد، كميته‌اي متشكل از كشورهاي عضو را براي تدوين كنوانسيون جامع حقوق معلولان تشكيل داد. حدود 3 سال پس از تصويب قانون جامع در ايران، يعني دسامبر 2006، كنوانسيون جامع حقوق معلولان در مجمع عمومي به تصويب رسيد و براي امضاي كشورها از مارس 2007 (10 فروردين 1386) آماده شد. بنابراين، نوعي پيشگامي نسبت به تدوين لايحه و تصويب قانون جامع حقوق معلولان در ايران وجود داشته است.

كشورهايي كه كنوانسيون را امضا مي‌كنند، متعهد خواهند شد تا قوانيني را تصويب كنند و اقداماتي را در جهت حقوق معلولان انجام دهند و نيز قوانين و سنت‌هايي را كه به‌گونه‌اي عليه معلولان تبعيض‌آميز است، كنار بگذارند. به محض تصويب اين كنوانسيون در مجمع عمومي سازمان ملل، 132 كشور در همان روز اول به آن پيوستند. هدف كنوانسيون، حمايت از حقوق معلولان، پيشبرد و دفاع از حقوق انساني و حرمت افراد معلول و رسيدگي به مشكلات اجتماعي آنها، دسترسي به عدالت، شركت در اجتماع، تحصيلات، سلامت، توانمند‌سازي و توانبخشي، مشاركت در زندگي فرهنگي، تفريحي و ورزشي، حضور آنها در محيط‌هاي مدني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با فرصت‌هاي مساوي در كشورهاي توسعه‌ يافته و در حال توسعه اعلام شده است. همچنين بر اساس اين كنوانسيون، تبعيض در ازدواج و روابط شخصي و خصوصي براي معلولان حذف مي‌شود، معلولان از حق انواع خدمات آموزشي، سلامت و بهداشت با كيفيت و رايگان مانند ساير افراد برخوردار مي‌شوند و پيگيري اين حقوق، وظيفه دولت‌هاست. ايران به اين كنوانسيون نپيوسته و در حال بررسي مفاد آن است.

غير از دولت و حمايت‌هاي حقوقي، انجمن‌هاي مردمي از دير باز سهم زيادي در ارائه خدمات مورد نياز معلولان داشته‌اند. انجمن‌هاي مردمي به علت ارتباط مستقيم با معلولان و داشتن اطلاعات و توانايي‌هاي مرتبط مي‌توانند ارائه كننده خدماتي مطلوب باشند. در عين حال، نيازمند اعتماد، حمايت و پشتوانه‌هاي اقتصادي كافي هستند. سازمان بهزيستي به عنوان مرجعي جهت ارائه خدمات مورد نياز اين گروه‌ها حضور خود را اعلام كرده است، ولي انجمن‌ها حمايت عملي سازمان را كافي نمي‌بينند و در حالي كه خواستار تعامل بيشتر بهزيستي با آنها هستند، درگيري‌هاي سازمان بهزيستي با بروكراسي اداري را مانع جريان طبيعي اين تعاملات مي‌بينند. سازمان‌هاي مردم نهاد خواستار كوتاه شدن مسيرهاي بروكراسي هستند.

نياز به حمايت دولتي

مديران سازمان‌هاي مردم نهاد اغلب جهت دريافت كمك‌هاي مالي داراي مشكل هستند و خواستار واگذاري خدمات به آنها از سوي سازمان بهزيستي هستند.

انجمن‌هاي مردمي در طول فعاليت‌هاي چند ساله خود نشان داده‌اند كه مي‌توانند سهم بزرگ و مهمي در ارائه خدمات مورد نياز معلولان داشته باشند. اين انجمن‌ها با داشتن ارتباط مستقيم و به علت اين‌كه اغلب از بدنه گروه معلولان تشكيل شده‌اند قادربه شناسايي، نيازسنجي و رفع مسائل مرتبط با معلولان هستند. سازمان بهزيستي با استفاده از اين انجمن‌ها قادر به پيشبرد بهتر و سريع‌تر خدمات مورد نياز گروه‌هايي با نيازهاي ويژه خواهد بود.

ولي آنچه مسير اين تعاملات را هموار مي‌كند، چيزي فراتر از مناسبات قانوني و اداري مندرج در بخشنامه‌هاست. وجود ديدگاه و نگرش انساني به افراد با نيازهاي ويژه، تاثير زيادي در نحوه عملكرد سازمان و انجمن‌ها نسبت به اين افراد دارد. پذيرش اين قشر به عنوان اعضاي شهروند اين جامعه كه شايسته داشتن تمام حقوق انساني و اجتماعي هستند، اولين و مهم‌ترين قدم در اين راه است. اين گروه در درجه اول افرادي هم شأن ديگران در تمام شوون انساني هستند و در درجه دوم، نيازمند خدمات ويژه به دليل داشتن شرايط خاص طبيعي هستند.

حق برخورداري از روابط اجتماعي در كنار ساير افراد اجتماع، دسترسي به امكانات اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي موجود در جامعه، حق برخورداري از آموزش در جهت رسيدن به مهارت آموزي و خود كفايي همانند ساير شهروندان، براي اين گروه بايد در نظر گرفته شود. تسهيل امكانات حضور كودكان با نيازهاي ويژه در مدارس عادي علاوه بر كمك به رشد همه جانبه آنها به كاهش ديدگاه و نگرش منفي نسبت به آنها ياري مي‌كند. تغيير بينش و نگرش جامعه و عادي‌سازي حضور معلولان و گروه‌هاي با نيازهاي ويژه در اجتماع جز با فراهم كردن زمينه‌هاي حضور آنها بين ساير افراد جامعه امكان‌پذير نخواهد بود. ايجاد امكانات فيزيكي و حمايتي در مراكز مختلف جهت تسهيل استفاده اين افراد از اين مكان‌ها و بعضا پذيرش اين افراد با همراه در مراجع قانوني بايد مورد تاكيد قرار گيرد. رسيدگي به نيازهاي ويژه اين گروه چون آموزش‌هاي تخصصي، بيمه مكمل، برقراري مستمري دائم براي معلولان كه از نظر رواني مي‌تواند سودمند باشد، احتساب جمعيت معلولان و نوع معلوليت آنها از سوي مركز آمار ايران، ارائه آموزش‌ها و امكانات لازم به خانواده‌هاي اين افراد، ايجاد بنياد قيموميت و مراقبت‌هاي حقوقي از مواردي است كه به طور ويژه بايد در ارائه خدمات و برنامه‌هاي در نظر گرفته شده براي اين گروه مورد توجه قرار گيرد.

انجمن‌هاي مردمي حمايت از گروه‌هاي داراي معلوليت، خواستار توجه مسوولان ارشد بهزيستي و ديگر سازمان‌هاي مرتبط كشوري به نيازها و مسائل آنها هستند. خواستار برداشتن موانع اداري و بروكراسي اجراي خدمات مورد نياز معلولان مي‌باشند. آنها نيازمند دلسوزي و ترحم نيستند. خواهان حق انساني و طبيعي خود هستند؛ فراموش نكنيم آنان نيازمند حمايت و ياري ما هستند. همان‌گونه كه ما براي انسان ماندن، نيازمند وجود آنان هستيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 19:46  توسط لیلا ربیعی  | 

یوگای کودکان و تمرین سلامتی

 

با صنعتی شدن جوامع ودگرگون شدن روابط و مناسبات انسانی، بشربیش از هر زمانی نیاز و لزوم آرامش را در زندگی خود احساس می کند. آرامشی  که در پی ورود تکنولوژی و فناوری های مختلف و تاثیرات مخرب آنها از بین رفته و انسانها را از هویت اصلی و درونیشان دور کرده است. استرس ها و انواع ناراحتی های روحی، مشکلات و بیماریهای جسمی و حتی افکار و روشهای غلط زندگی عواقب و آثار شرایط زندگی عصر حاضر است.

تاکنون روشها و ابزارهای گوناگونی برای مواجهه با این شرایط ایجاد و بکار گرفته شده است از قبیل آموزش مهارتهای زندگی، رفتار درمانی، آموزه های مذهبی، هنر، ورزش و ... اما در این میان شاید یکی از جامع ترین روشها  که به نوعی از همه مزایای شیوه های فوق بهره گرفته یوگا باشد.

یوگاه به عنوان علمی دقیق و کاربردی با قدمتی بیش از سه هزار سال با هدف وحدت و یکی شدن جسم و ذهن به دنبال یافتن تعادل در تمام ابعاد زندگی است.  کار کردن، معاشرت، تغذیه، ارتباطات و... هر یک جنبه هایی از زندگی را شامل می شود که باید برای حفظ سلامت آنها کوشید. در این بین کودکان نیز چون دیگر افراد جامعه چه به طور مستقیم و چه از طریق خانواده و والدین در معرض تنشها و فشارهای موجود در پیرامون خود قرار می گیرند علاوه بر این وجود ناکامیها ، تعارضها و اضطرابهایی که به علت ویژگیهای دوران کودکی تجربه می کنند و تاثیرات نامطلوب آنها، کودکان را نیازمند یاری و آموزش برای برخورد و حل مشکلاتشان می کند.

 خانم شایسته نحوی مربی یوگا و پژوهشگر موسسه کودکان دنیا استفاده از یوگا برای رسیدن به آرامش را در مورد کودکان نیز توصیه می کند و بیان می دارد : «یوگا دارای دو بعد جسمی و ذهنی (روحی) است که از طریق ایجاد تعادل میان فعالیتهای نیمکره راست و چپ مغز، هماهنگی اعضا و افکار انسان را سبب می شود. یوگا علاوه بر جسم، ذهن را نیز کنترل کرده و کمک می کند که برخوردها و عکس العملهای افراد آگاهانه باشد و با ایجاد تمرکز، آرامش را برای انسان به دنبال دارد. از پراکندگی ذهن جلوگیری می کند و فرد را برای حضور در لحظه و دور شدن از گذشته،  در عین اینکه از تجربیات آن سود می برد یاری می کند. کودکان به علت ویژگیهای سنی و توانائیهای رو به رشدشان، به خوبی می توانند آموزشهای یوگا را فرا گیرند و از تاثیرات مثبت آن بهره عمیق و ماندگار ببرند. وی با بیان اینکه حرکات یوگای کودک و بزرگسال با هم متفاوت است اشاره کرد چون کودکان نمی توانند زمان زیادی تمرکز داشته باشند زمانی که برای حرکات آنها در نظر گرفته می شود کوتاه و بین 3 تا 5 دقیقه است و در حالیکه حرکات یوگای بزرگسالان قوی تر و بیشتر روی ذهن کار می کند، یوگای کودکان همراه با بازی و سایر روشهای شاد صورت می گیرد. چون کودکان زندگی را بیش از هر چیزی با بازی تجربه می کنند».

«وی که دارای چندین سال سابقه کار یوگا می باشد ضمن تاکید بر اینکه بعد جسمی و ذهنی یوگا از یکدیگر قابل تفکیک نیست و یوگا کار بر روی شخصیت انسان است که هم بعد فیزیکی و هم بعد فکری و روحی را همزمان مورد تمرین و آموزش قرار می دهد، تمرینات جسمی یوگا را متنوع و با اهداف و نتایج گسترده عنوان کرد. از آن جمله تمرینات مربوط به تنفس که نحوه دم و بازدم صحیح به کودکان آموزش داده می شود و اینکه کودکان بتوانند آن را درک کنند و به شناختی از نحوه تنفس خود دست یابند و در عین حال با یادگیری تنفس عمیق و درست، اکسیژن لازم را به مغز خود برسانند؛ و همچنین تمرینات مربوط به ستون فقرات و نحوه صحیح نشستن و نیز تمریناتی که کشیدگی عضلانی ایجاد می کند و بدن را نرم و منعطف می سازد را، از جمله تمرینات جسمی یوگا برای کودکان بیان کرد».

کار برروی احساسات و هیجانات که در دوران کودکی جایگاه بخصوصی در یوگا دارد از مواردی است که نحوی به عنوان بعد ذهنی یوگا به آن اشاره می کند: «نحوه درک، بیان و کنترل احساسات همگی نکاتی است که کودک شاید به تنهایی نتواند از عهده انجام آنها برآید و یوگاه به کودک کمک می کند تا بتواند هیجانات منفی مثل خشم، عصبانیت، ترس و حتی شادی را کنترل کند. معمولا در شروع آموزشهای یوگای کودکان موضوعاتی که کودکان با آنها درگیر هستند مثل ترس از تنهایی عنوان می شود و لحظاتی به گفتگو و پرسش و پاسخ در مورد آن می پردازند در این مواقع کودکان به بیان احساساتشان نسبت به ترس تشویق می شوند حتی کودکانی که تمایل کمتری به بیان دارند با شنیدن خاطرات و صحبتهای دوستانشان از ترس ، اشتییاق بیشتری برای گفتگو به دست می آورند در پایان گفتگو از کودکان می خواهیم ترس خود را بر روی تابلو ترسیم کنند و این باعث خنده کودکان  می شود و هر کودکی  وسوسه می شود ترس خود را به صورتی نقاشی کند. با این کار علاوه بر اینکه ذهن آسیب دیده کودکان پاکسازی و سالمسازی می شود کودک نحوه بیان احساسات درونی خود را نیز فرا می گیرد و در نهایت آمادگی ذهنی لازم را برای شروع حرکات جسمی یوگا به دست می آورد». وی همچنین عنوان کرد: «تقویت تمرکز و تخیل که از نکات مشترک میان کار یوگای کودک با بزرگسالان است در یوگای کودکان دارای اهمیت است. مثل حرکت فوت کردن شمع یا در آوردن  صدای زنبور که تمرکز ذهن را بالا می برد. یا دعوت از کودک برای قرار دادن خودش در جایی که به آن علاقه دارد و از او سوال می کنیم که چه می بیند و از این طریق دامنه تخیل او را رشد می دهیم و کودک در این مواقع علاوه بر اینکه نیازها و علایقش را نشان می دهد از حضور ذهنی در آن جا لذت می برد و با آن لذت از تخیلات خود بر می گردد.

«تقویت حواس پنجگانه نکته دیگری است که مربی یوگای کودکان به عنوان یکی از اهداف بزرگ یوگا از آن یاد می کند. مثل گوش دادن به آواها و صداهای اطراف و خوب دیدن پدیده های محیط پیرامون کودک، که در واقع آموزش درست دیدن به حساب می آید و بیشتر در قالب طبیعت گردی و گردش در فضای باز صورت می گیرد. مشاهده مظاهر طبیعت نه تنها به تقویت حواس کودک کمک می کند او را به شناخت جدید و برخوردی متفاوت آشنا می سازد . مشاهده حرکات گربه  یا سگ یا گلها و گیاهان علاوه بر آشنایی با طبیعت زمینه لازم برای انجام حرکات جسمانی یوگا که برگرفته از پدیده های طبیعی است فراهم می کند. وقتی کودک را تشویق می کنیم به نحوه خوابیدن یا غذا خوردن و کشش بدن گربه نگاه کند با این عمل علاوه بر اینکه از برخی رفتارهای نادرست کودکان مثل آسیب رساندن به حیوانات جلوگیری کرده ایم، احترام به محیط زیست و حفاظت از آن را آموزش داده ایم. ترتیب اردوهای یک روزه در طبیعت به همراه غذایی ساده از خشکبار، کمک بزرگی در نشان دادن نظم و هماهنگی موجود در طبیعت و نتایج زیبا و آرامش بخش این نظم و هماهنگی به کودکان می کند».

«این مربی با اشاره به اینکه یوگا ورزش صلح و دوستی است و اینکه رقابت و برتری جویی در این ورزش جایگاهی ندارد انجام تمرینات یوگا در خانه را در ایجاد لحظاتی شاد و فضایی صمیمی بین اعضا خانواده بسیار مفید و سازنده دانست و یوگا را تمرین سلامتی در جمع عنوان کرد که خانواده را در ایجاد روابط سالم و بهبود مسائل و مشکلات موجود بین آنها از طریق ایجاد فرصتهایی برای درکنا رهم بودن  یاری می کند».

خانم نسرین احمدشاهی مربی یوگای کودکان در موسسه یوگا پیام مهر، نیز در ارتباط با این موضوع اشاره می کند که : «تاثیرات یوگا بر افراد مختلف بسته به شخصیت و درک و بینش آنها از فعالیتهای آن تفاوت دارد. اجرای تمرینات حرکات یوگا را نیز متناسب با سن افراد دارای تفاوتهایی دانست و کودکان را به علت داشتن ویژگیهای جسمی و ذهنی خاص، نیازمند روشهای ویژه مناسب گروه سنی خودشان دانست. احمدشاهی با توجه به اینکه نیاز و شرایط روز یعنی خانواده های تک فرزند، اشتغال والدین و کمبود وقت و نبود فرصتهای کافی برای خانواده ها در ایجا د شرایط همنشینی و جمعهای خانوادگی، لزوم یوگای کودکان را روشن می کند؛ نحوه اجرا و برنامه ریزی انجام فعالیتهای یوگا را نکته مهمی برشمرد که باید در مورد یوگای کودکان به آن توجه کرد. یعنی تمرینات یوگا باید متناسب با سن و قوای جسمی-ذهنی آنها باشد. این تمرینات برای کودکان خردسال بر اساس بازیهای خلاقه ، پیش زمینه های موسیقی، اجرای تئاتر و نمایشهای خلاق برنامه ریزی شده اند. در حقیقت یوگا برای آنها باید مثل بازی و سرگرمی دنبال شود. بازی برای کودکان نوعی فعالیت با هدف است. هنگام بازی کودک به خلق تصاویر ذهنی می پردازد و این واقعیت می تواند وسیله ای برای درک اندیشه و مفاهیم گردد، بنابراین بازیهایی که دقت و توجه را افزایش می دهند از بسیاری از آموزش ها نتیجه مطلوب تری دارند. اغلب بازیهای سرگرم کننده می توانند اراده را تقویت کنند و تمرکز بیشتر ایجاد نمایند. بنابراین وقتی شما تعالیم یوگا را در قالب بازی و متناسب با سن کودکان آموزش می دهید آنها به آسانی و راحتی بازی را فرا می گیرند».

«خانم مهربانو ادیبی(مربی موسسه یوگا پیام مهر) که فعالیتهای گسترده ای در مورد غیر مستقیم کردن آموزش از طریق قالبهای هنری و نمایشهای عروسکی داشته است بازیهای نمایشی همراه با موسیقی و اجرای حرکات منظم و موزون با ریتم مشخص را علاوه بر اینکه برای کودکان دلپذیر عنوان می کند اجرای آنها را در تمرینات یوگای کودکان موجب بروز و پرورش قوای خلاقه آنها می داند که می تواند نظم و همکاری گروهی را با هماهنگی به آنها بیاموزد . درک ریتم ، سکون و حرکات از طریق بازیهای نمایشی و حرکات موزون برای کودکان ساده تر و جذاب تر است و به این علت استفاده از تمرینات نمایشی در آموزش یوگای کودکان را توصیه می کند».

یوگای کودک با تاکید بیشتر بر رشد احساسی و هیجانات آنها، زمینه بالا بردن درک و قوای هوشی را ایجاد می کند. یوگا اگر به صورت جدی و مستمر توسط خانواده ها برای کودکان اجرا شود و تنها به عنوان تفریح و گذران ساعات فراغت به آن نگریسته نشود می تواند تاثیرات مفید خود را بر جسم و روح کودک باقی گذارد. مربیان یوگا علاقمندند که به یوگا به عنوان واحدی درسی نگریسته شود که می تواند در کنار سایر مواد درسی سهم به سزایی در رشد و پرورش قوای کودکان داشته باشد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:44  توسط لیلا ربیعی  | 

گرداب امتحان

 

 

 

امتحان و ارزشیابی در نظام آموزشی ما مثل هیولایی وحشتناک ،اضطراب و نگرانی دانش آموزان را به دنبال دارد. هرچند امتحان مفهومی فراتر از آنچه در ذهن معلمان  و دانش آموزان است ولی همچنان شاهد تاثیرات منفی نگرش غلط از ارزشیابی گریبان گیر کودکان و نوجوانان در مدارس هستیم. ارزشیابی به عنوان یکی از فعالیت های آموزشی بعد از تدریس قسمتی از فرایند یادگیری است. یادگیری با مفهوم تغییر رفتار با استفاده از روشها و امکانات مختلف زمانی به سرانجام می رسد که ارزشیابی جایگاه درست و واقعی خود را در فرایند تدریس و آموزش پیدا کند. وقتی  که معلمین تمام تمرکز و تلاش خود را برای موفقیت دانش آموزان در امتحان بکار می برند؛ ارزشیابی از مفهوم واقعی خود فاصله می گیرد. در واقع ارزشیابی که باید ملاک رسیدن یا عدم رسیدن به هدفهای آموزشی باشد تبدیل به هدفهای آموزشی می شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 21:29  توسط لیلا ربیعی  | 

مهد کودک چرا و چگونه؟

فرستادن کودک به مهد، دغدغه اغلب مادرانی است که کودکان زیر 5 سال دارند .

آیا کودک 3 ساله من نیازی به مهد کودک دارد؟ آیا با ورود به مهد کودک، فرزند 4 ساله من، دچار مشکلات رفتاری و عاطفی نمی شود؟ و آیا اصلا کوچولوی 2 ساله می تواند با دوری از مادر و شرایط خاص مهد کودک سازگاری پیدا کند؟

اگر مادری شاغل باشد شاید نیاز چندانی به یافتن پاسخ این سوالات نداشته باشد. چرا که وضعیت خاص او ایجاب می کند ساعاتی از روز را در کنار فرزندش نباشد و مهد کودک می تواند گزینه ای برای سپردن کودکش به آنجا باشد. ولی در صورت شاغل نبودن مادر، آیا باز هم لزومی بر استفاده کودکان زیر 5 سال از مهد کودک وجود دارد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 19:37  توسط لیلا ربیعی  | 

فردای سالم با کودکان سالم

 

سلامت همواره و در طول دور ه های مختلف تاریخی یکی از حقوق مسلم انسانها بوده است که البته همگام با توسعه جوامع بشری بیش از گذ شته  مورد توجه دولتها و سیاست گذاران حوزه سلامت و بهداشت قرار گرفته است چناچه تامین سلامت عمومی یکی از وظایف هر دولتی فارغ از نظامهای سیاسی شناخته شده است بدیهی است سلامت کودکان و تضمین آن در این بین از اهمیت بیشتری برخوردار است چرا که تامین سلامت در این دوره پایه سلامت فرد در کل دوران زندگی است ضمن اینکه آنان توانای درک و تامین سلامت خود را ندارند و جامعه در قبال سلامت و آینده انان مسوول است.جامعه بین المللی نیز خوشبختانه به ضرورت این مهم پی برده و در این راه گامهای بلندی بر داشته است  در پی تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین المللی مربوط به حقوق مدنی و سیاسی (بویژه بندهای 23 و24) ، میثاق بین المللی مربوط به حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (بویژه ماده 10) و در اساسنامه و اسناد سازمانهای تخصصی و سازمانهای بین المللی مرتبط با رفاه کودک، ضرورت ارائه مراقبتهای ویژه کودکان مورد تاکید قرار گرفته است. علاوه بر آن اعلامیه حقوق کودک ( 1924 ژنو)، اعلامیه حقوق کودک مصوب مجمع عمومی سازمان ملل در بیستم( نوامبر 1959) و نشست ویژه مجمع عمومی سازمان ملل برای کودکان و نوجوانان ( مه 2002) تصویب تعهدات و اسنادی را رقم زد که به طور جدی تر به بهبود زندگی کودکان می پرداخت. دستیابی به اهداف توسعه هزاره که تمامی 189 کشور عضو سازمان ملل متحد به آن متعهد شدند به صورت گسترده و بنیادی ممکن نبود مگر توجه به کودکان و نوجوانان به عنوان مردمان و شهروندان آینده این جهان و فراتر از آن بزرگترین و مهمترین گروه اجتماعی حاضر در تمامی سطوح طرحهای تعیین شده، که در بیانیه کودکان، تحت عنوان "جهانی شایسته ما" مصوب 10 ماه مه 2002 در بیست و هفتمین نشست ویژه مجمع عمومی سازمان ملل متحد به خوبی عینیت و معنا یافت. این بیانیه که توسط دو نوجوان درجلسه افتتاحیه نشست ویژه قرائت شده حاوی نکاتی است که علاوه بر نشان دادن اقدامات لازم برای تدوین سند «جهانی شایسته کودکان»، خود از گویاترین اصول و ضروریات توجه به رشد و پیشرفت و حمایت از کودکان و نوجوانان است.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 12:40  توسط لیلا ربیعی  | 

مهر با کودک

مهر، ماه خاطرات، دوستیها، بوی کتاب نو، ماه قول و قرار و تبدیل شدن به شاگردی خوب و شاید ماه اضطراب و دلواپسی ، نفرتها و عقده ها از راه می رسد. همه ما خاطرات روزهای اول مدرسه خصوصا اولین سال مدرسه ای شدنمان را حتما به خاطر داریم. اینکه چگونه صبح اول مهر از خواب بیدار شدیم، صبحانه خوردیم، لباسهای نویمان را پوشیدیم و دست در دست بزرگترمان به مدرسه رفتیم. آنجا به ما گفتند ازامروز تو شاگرد کلاس اول مدرسه هستی و ما شدیم کلاس اولی. آن روزها آنقدر کوچک بودیم و تجربیاتمان محدود که به راحتی و شاید به سختی می پذیرفتیم آنچه را که برایمان ترتیب داده شده بود و چاره ای جز این نبود. گمان نمی برم چیزی بیش از این در ذهن اکثر ما باقی مانده باشد از کودکی مدرسه رفتنمان. ولی تردیدی نیست که مدرسه رفتن چیزی فراتر از کیف و کتاب نو و مراسم جشن تلقین کلاس اولی شدن است. نکته ای که شاید کمتر به آن اندیشیده شده باشد.

ورود به کلاس اول تجربه ای جدید و مرحله ای حساس از دوران زندگی هر فرد به حساب می آید. تجربه ای که تاثیر مستقیم و عمیقی در تعیین سرنوشت و آینده او دارد. 6سالگی که همزمان با شروع آموزش رسمی می باشد شروع یکی از مراحل رشد کودک است. طبق نظر متخصصان مراحل مختلف رشد دارای پیوستگی و ارتباطی می باشند که جدا کردن آنها عملا غیر ممکن است. هرچند رشد را جریانی بدانیم که هر مرحله ویژگی ها و بحرانها و کمال و بلوغ خاص خود را دارد، ولی هر مرحله از رشد بر پایه مراحل قبلی و زمینه سار مراحل بعدی است. با این تفاسیر مساله ای که در اولین برخورد با کودک کلاس اولی، با آن مواجه می شویم، آمادگی او برای ورود به مدرسه است و این نکته ای است که شامل همه جنبه هایی است که به نوعی با کودک ارتباط پیدا می کند: کودک، پدر و مادر، معلم و مدرسه.

دکتر مهرانگیرشعاع کاظمی مشاور و مدرس دانشگاه آمادگی و ورود به مدرسه را اینگونه توضیح می دهد: همواره اولین چیزی که در متون روانشناسی و تربیتی به آن توجه می شود سن کودک است که سن 7 سال را تمامی متخصیصن تعلیم و تربیت به عنوان سن آمادگی برای یادگیری خواندن ونوشتن قبول دارند.  بعد از بعد سنی مساله شرایط جسمی و فیزیکی کودک  مطرح می شود . چیزی که اغلب در مدارس ما کمتر به آن توجه می کنند. شرایط فیزیکی بچه ای که وارد کلاس اول شده به این معنی است که اطلاعاتی در مورد قد، وزن و سلامت جسمی و بیماریهای احتمالی کودک داشته باشیم و اینکه  آیا کودک تحمل نشستن درکلاس را دارد؟ یا آستانه توجه کودک به چه میزان است. معمولا معلمین بر اساس یک چارت ذهنی از قبل تعیین شده وارد کلاس می شوند و تصور می کنند که من باید یک مقدار حجم درسی را تا زمان معینی به بچه ها آموزش دهم ولی از توجه به ویژگیها و تواناییهای هر کودک و میزان آمادگی فیزیکی و روانی آنها غافل میمانند . اینکه آیا کودکی که در کلاس اول ثبت نام کرده علاوه بر سن ، فیزیک و رشد ذهنی لازم را نیز به دست آورده یا نه باید مورد توجه معلم باشد. علاوه بر این دکتر کاظمی به داشتن یکسری تواناییها و امکانات و مهارتهایی اشاره می کند که فراگیری آنها باید از سنین قبل از ورود به مدرسه ، حتی نوزادی شروع شده باشد، مثل احساس امنیت که از دوره شیرخوارگی با رسیدگی ومراقبتهای  به موقع و به اندازه مادر در مورد زمان شیر خوردن، نظافت و... در کودک ایجاد می شود و یا دوره انتظار که در سه سالگی کودک آن را فرا می گیرد و می تواند این مساله را درک کند که مادر بعد از ترک او دوباره باز خواهد گشت و قادر به منتظر ماندن برای بازگشت او خواهد شد. و در نهایت به گذراندن دوره پیش دبستانی به لحاظ آموزشهای غیر رسمی و فضای آزاد و شادتر در یادگرفتن یکسری مهارتهای مقدمانی خواندن و نوشتن ، تربیت حواس و مهارتهای حرکتی تاکید می کند.

خانواده اولین بستر و عامل رشد و پرورش قوای مختلف کودک به حساب می آید. پدر و مادر با روشهای تربیتی و ارتباطی خود شرایط و مقدمات پرورش استعدادهای درونی کودک را فراهم می کنند و هرچه خود را بیشتر به توانائیها و مهارتهای لازم برای فرزند پروری تجهیز کرده باشند بهتر و موثر از عهده این امر برخواهند آمد. ورود به مدرسه نیز نه تنها آمادگی کودک که آمادگی پدر و مادر را نیز طلب می کند. یعنی والدین آماده قادر به ایجاد آمادگی در کودک هستند .

مرضیه شاه کرمی کارشناس و مدرس آموزش خانواده نگرانیها و حتی طرز تفکر و نگاه والدین به سیستم آموزشی را جزو عوامل تاثیر گذار در روند آماده سازی کودک به حساب می آورد و عنوان می کند این نگرانیها توسط پدر و مادر به طور غیر مستقیم  به بچه ها منتقل می شود. زمانی که ما گاهی از شرایط مدرسه بدگویی می کنیم، تجربیات تلخمان را از دوران مدرسه تعریف می کنیم از دوگانگی که در سیستم آموزشی وجود دارد می گوییم در حالی که کودک قدرت درک و تحمل چنین مسائلی را ندارد و ذهنیتی از مدرسه به او می دهیم که پیش خودش فکر کند برای چه من باید به چنین جای بدی بروم!. در واقع پدر و مادر باید قبل از رفتن به مدرسه نگرانیهایی که نسبت به دوست یابی ، محیط مدرسه، تکالیف مدرسه و هرچه که آنها را نگران می کند برطرف سازند و از رفتار و کردار خود حذف کنند و از انتقال آن به کودک جلوگیری کنند.

نکته دیگری که شاه کرمی به آن اشاره می کند آمادگی جدا شدن چه قبل از مدرسه و چه بعد از مدرسه است که باید بین پدر و مادر و کودک ایجاد شود. یعنی پدر و مادری که مهارتهایی به بچه می آموزند این اعتماد به نفس را در او ایجاد می کنند و ضرورت وجود استقلال و توانائی جداشدن از خانواده را به عنوان یک نیاز درک می کنند ، فرصتهایی فراهم می کنند که کودک بتواند ساعاتی دور از والدین باشد و این تجربه را کسب کند که عدم حضور یا خروج آنها از خانه برای ساعاتی، نه تنها اتفاقی ایجاد نمی کند که شاید بعد ازآن منجر به بهتر شدن روابط  میان آنها نیز بشود.

اگرچه ورود به مدرسه به معنی فراگرفتن یکسری مهارتها و عادات و فرصتهای آموزشی و یادگیری مختلف است ولی کسانی می توانند به خوبی از این موقعیتها بهره ببرند که پیش زمنیه و آمادگی ورود به این مرحله را داشته باشند. در این بین مادران نقش ویژه ای در ایجاد این شرایط بازی می کنند و داشتن برنامه ای آگاهانه برای کودک در سنین مختلف و در نظر گرفتن ویژگیها و نیازهای مختلف کودک در شرایط  گوناگون وظیفه ایست که قبل از هر کسی به عهده مادر قرار دارد. شاه کرمی ایجاد عادات مطلوب مثل مطالعه و یادگیری ، مسئولیت پذیری ، پشتگار در انجام کارها، تمرکز و دقت در گوش دادن، احترام به دیگران و نیز بالا بردن توانائی کودک در خوب گوش دادن ، تقویت شنوایی و قوه گفتاری و مهمتر از همه انجام و عمل این نکات توسط خود والدین را در فراگیری و درونی شدن این موارد توسط کودک بسیار موثر می داند و به نقش مادر در برنامه ریزی برای ایجاد این عادات تاکید می کند و می افزاید: مادر با توجه به این نکته که من یک بچه کلاس اولی دارم که باید در سیستم زندگی خود آن را مد نظر قرار دهم و در مهمانی رفتن ، در زمان خوابیدن و بیدار شدن، گردش و تفریح و تغذیه و... باید برنامه ریزی جدید داشته باشم چرا که هرچه برنامه بهتری داشته باشم مشکلات کودک من در تحصیل چه در سال اول و چه در سالهای بعد کمتر خواهد بود .  به این طریق مادر عادات خوب و مفیدی در کودک ایجاد می کند و با ایجاد این عادات آسیب پذیری کودک را در شرایط و موقعیتهای جدید کمتر می کند.

با نزدیک شدن به روزهای شروع مدرسه آمادگی ورود به کلاس اول ابعاد جدیدتر و فشرده تری را به خود می گیرد علاوه بر اینکه ایجاد آمادگی با شروع مدرسه به اتمام نمی رسد بلکه جنبه های دیگری نیز به آن اضافه می شود  پس توصیه  می کنیم از همین امروز شروع کنید و هر آنچه را که در مورد کودک خود انجام نداده اید یا کمتر توجه کرده اید را به همراه کودک خود تمرین کنید:

1-      نگرانیهایتان را از مدرسه و محیط آموزشی آن برطرف کنید. کودک را از شرایطی که ایجاد نگرانی می کند دور کنید و بدانید که با برخورد آرام، منطقی و خالی از ترس شما با مدرسه، کودک شما نیز با آرامش بیشتری موقعیت جدید را می پذیرد.

2-      یادگیری را امری شیرین و لذت بخش نشان دهید پدر و مادری که با فراگرفتن چیزی جدید شاد و خوشحال می شوند و این شادی را در محیط خانه نشان می دهند به کودک می آموزند که یادگیری و کشف همه را خوشحال می کند و اصولا امری جذاب و خوشایند است . در واقع با انگیزه های دورنی کودک را به یادگیری تشویق می کنند.

3-      کودکتان را برای داشتن پشتکار جهت انجام کارهای مختلف آماده کنید. کارهای ساده  خانه را انتخاب و انجام آن را به عهده کودک بگذارید و موقعیتی فراهم کنید تا کودک بتواند با موفقیت آن کار را به سرانجام برساند این کار علاوه بر ایجاد حس مسئولیت ،اعتماد به نفس و انگیزه کودک را برای پیگیری و انجام کارهایی که به عهده او گذاشته می شود را بالا می برد.

4-      توجه داشته باشید که برای ایجاد عادت مطالعه در کودک هیچ چیز موثر تر از وجود پدر و مادری نیست که در حضور و همراه با کودک مطالعه می کنند و مطالعه را امری لذت بخش نشان می دهند.

5-      با کودکانتان صحبت کنید به صحبتهای آنها گوش دهید ، قصه بخوانید و در مورد آن به گفتگوی دوطرفه بنشینید. با این کار مهارت کودکتان را در نشستن ، گوش دادن، صحبت کردن و دقت و تمرکزافزایش می دهید.

6-      اضافه شدن فعالیتهای مدرسه نباید به حذف شدن دیگر نیازهای کودک مثل بازی گردش یا تماشای تلویزیون منجر شود بلکه انجام تکالیف مدرسه باید در کنار سایر نیازها و علائق کودک برنامه ریزی شود و این برنامه را شرایط و وضعیت داخل خانواده شما مشخص می کند و هیچ برنامه ثابت و قطعی در این مورد وجود ندارد.

7-      در انجام تکالیف کودک خصوصا در روزهای اول مدرسه با او همراهی کنید بدون اینکه به جای او کارهایش را انجام دهید به او کمک کنید تا در برنامه های درسیش مزه موفقیت را بچشد قبل از اینکه با عدم موفقیت مواجه شود و کارهایش را با شادی و خوشحالی انجام دهد و در این بین ویژگیهای خاص کودک خودتان را در نظر داشته باشید.

8-      با ایجاد علاقه نسبت به کارهای مربوط به کودکتان می توانید یار و همراه خوبی برای او باشید و به طور غیر مستقیم او را به انجام وظایفش ترغیب کنید.

9-      به فرزندتان اطمینان دهید که در زمانهایی که او در خانه نیست اتفاق خاص و جذابی در خانه نمی افتد در این صورت فرزندتان با خیال راحت تر ساعات حضور در مدرسه را می پذیرد.

10-  قبل از شروع مدرسه کودک را با محیط مدرسه کلاسها، دفتر مدیر و معلمین و سایر کارکنان مدرسه آشنا کنید و به او یاد دهید که در صورت هرگونه نیاز به چه شخصی در مدرسه باید مراجعه کند با این کار ترس و نگرانی فرزندتان را از محیط و افراد ناشناخته مدرسه از بین می برید.

11-  در مورد اطلاع از وضعیت کودکتان در مدرسه یا گفتگو با معلم فرزندتان طبق هماهنگی و برنامه معلم عمل کنید. حضور بیش از حد یا به فاصله طولانی نتیجه ای برای شما به دنبال نخواهد داشت. نقش خودتان را به عنوان پدر و مادر در نظر داشته باشید و وظایف معلم و مدیر را به دوش خود آنها بگذارید.

12-  در صورت مخالفت یا راضی نبودن ازبرنامه ها و دیگر مسائل کلاس و مدرسه نزد کودکتان شکایت نکنید بلکه به طور مستقیم با معلم گفتگو کرده و دلایل خودتان را بیان کنید و دلایل معلم را نیز بشنوید. این کار نه تنها به صمیمیت و بالا رفتن کیفیت روابط شما با مدرسه کمک می کند بلکه به حفظ حرمت و جایگاه معلم و در نتیجه حرف شنوی کودکتان از آموزگارش منجر می شود.

13-  در کنار همه  این نکات، روز اول مدرسه را تبدیل به روزی خاص کنید برنامه هایی ترتیب دهید که کودک به آن علاقه ویژه دارد و یا کار جذابی که تا به حال انجام نداده است برایش ترتیب دهید. داشتن خاطره خوش از رفتن به مدرسه مهمترین تجربه ای  است که باید به دنبال ایجاد آن باشید.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 23:35  توسط لیلا ربیعی  | 

ته کلاس ، ردیف آخر ، صندلی آخر

برادلی چاگرز، پشت میزش، ته کلاس...ردیف آخر...صندلی آخر نشست. هیچ کس در صندلی کناری، یا جلویی او ننشسته بود. برادلی جزیره بود!

اگر می شد...، می رفت و تو کمد کلاس جاخوش می کرد! درآن صورت دیگر ناچار نبود صدای خانم ایبل را بشنود. گمان نمی کرد خانم  ایبل ککش هم بگزد! شاید او هم دلش می خواست برادلی جلو دیدش نباشد. بقیه کلاس هم همینطور! برادلی در کل فکر می کرد اگر توی کمد می نشست، همه را خوشحال تر می کرد. اما افسوس که صندلی اش در کمد جا نمی گرفت!

ته کلاس، ردیف آخر، صندلی آخر، داستان پسری 11-10 ساله است که تبدیل به خشن ترین و نابهنجارترین شاگر کلاس و مدرسه شده . برادلی پسری بسیار باهوش است. اوغیر از مدرسه و خانه دنیای دیگری هم دارد که فقط خودش از آن باخبر است. حیوانات عروسکی برادلی دوستان واقعی او هستند که او آنها را بسیار دوست دارد  و آنها هم همینطور، و موقعی که از مدرسه به خانه می آید به استقبالش می آیند و با او بازی می کنند. برادلی اخیرا با مشاور مدرسه هم دوست شده . چون او هم خیلی به برادلی شبیه است!

 برادلی آزادانه و هر چه که بخواهد به مشاور می گوید. مثلا در جواب کارلا که می پرسد نمی خواهی با من دست بدهی می گوید نخیر شما خیلی بی ریختی! و زمانی که از نبودن قانون در دفتر مشاور صحبت می کنند برادلی می پرسد می توانم چیزی رابشکنم؟ مشاور جواب مثبت می دهد. ولی برادلی که در ابتدا اعتماد کافی به مشاور نداشت از ترس اینکه این کار ممکن است حقه باشد می گوید: «فعلا حال و حوصله اش را ندارم». ولی کارلا به او اطمینان می دهد که هر وقت حال و حوصله اش را داشت اینجا کلی چیز شکستنی هست...، چیزهایی که من خیلی دوستشان دارم و چیزهایی که بچه های دیگر ازش استفاده می کنند.

جذاب ترین قسمت رمان جریانات ارتباط برادلی با اسباب بازیهایش است که در واقع زیباترین جنبه وجود برادلی نیز هست. زمانی که کلودیا، خواهر برادلی، گوش رانی محبوبترین اسباب بازی او را ناخواسته می شکند و برادلی را متهم می کند که تقصیر اوست که حیواناتش را کف اتاق پخش و پلا می کند برادلی اعتراضی نکرده و نگفته بود که رانی کف اتاق نیفتاده بلکه در بیابان گم شده بود! در عوض گفته بود: «به درک که این جوری شد! رانی فقط یک خرگوش زبان نفهم است!»

برادلی اتفاقات پیرامونش را آنگونه که درک و دریافت می کند در بازی با اسباب بازی هایش نشان می دهد. زمانی که از دست دخترهای مدرسه به شدت کتک خورده [والبته اولین بارقه های ارتباط مثبت و مطمئن بین او  و مشاور مدرسه هم زده شده]، بعد از حمام  راهی اتاقش می شود: «رانی، خرگوش کوچولو، داشت وسط رختخواب ورجه وورجه می کرد و دودی ، دودی، دو... می خواند که یک هو گم و گور شد! پرسید من کجام؟ ناگهان سه آدمک بدذات که در واقع سرنشینان تانک اسباب بازی اش بودند دنبالش کردند. آنها یک ژاندارم، یک سرباز ویک سرهنگ بودند . سرهنگ که فرمانده شان بود فریاد زد: تعقیبش کنید! رانی داد زد: کمک ! ....  فرمانده گفت می خواهیم هلاکت کنیم! ناگهان صدایی از پشت سر آنها بلند شد. آن صدا ،صدای بارتولومه[خرسی که کلودیا در عوض شکستن گوش رانی برایش گرفته بود] بود که می گفت: نه، آه نه ! حق ندارید بکشیدش! بارتولومه به شکم سرباز کوبید..... بارتولومه سراغ ژاندارم رفت و درهمان حال که او را هم به پایین پرت می کرد گفت برو بغل دست رفیقت!... بارتولومه با لگدی تبر را از دست فرمانده انداخت و ضربه ای به صورتش کوبید و او را از بالای پرتگاه به زیر انداخت!. رانی به سوی بارتولومه دوید گفت: تو زندگی مرا نجات دادی بارتولومه گفت می دانم و هم دیگر را بوسیدند».

بعد از جلسه هیات امنا مدرسه وقتی تصمیم بر این گرفته شد که مدرسه نیازی به مشاور ندارد و برادلی این موضوع را از کارلا شنید، غمگین و دلشکسته به خانه رفت : «رانی می پرید و می خواند: دودی ، دودی، دودی دو...  و بقیه حیوانات گرد هم جمع شده بودند. رانی پرسید دارید چیکار می کنید؟ شیر گفت داریم با هم صحبت می کنیم. کانگورو گفت و تو نباید بشنوی! رانی گفت باشد و منتظر ماند تا صحبت حیوانات دیگر تمام شود. سرانجام صحبت شان تمام شد. شیر به رانی گفت صحبت ما تمام شد . رای گیری کردیم و به این نتیجه رسیدیم که دیگر دوستت نداریم. رانی خیزبلندی برداشت و ناگهان وسط شن های روان افتاد. فریاد زد : کمک! بارتولومه! به دادم برس! بارتولومه گفت : نخیر! من نیستم! و دیگر نمی خواهم با تو عروسی کنم. رانی در میان شن های روان فرو رفت و جان داد».

برادلی هنگامی که برای کوتاه کردن موی سرش به آرایشگاه می رفت  روز شنبه بود. در این روز قرار بود کارلا اثاث کشی کند و قبلا از برادلی خواسته بود تا به او کمک کند. کارلا گفته بود هم خیلی سرگرم کننده است و هم کمک بزرگی است به من و می توانیم با هم ناهار بخوریم می توانیم به یک رستوران برویم ولی برادلی از شدت غصه به کارلا گفته بود از او متنفر است و حاضر نیست شنبه برای کمک به او به مدرسه باید . با یادآوری  هر یک از این جملات، بندی از نفرت دور معده برادلی سفت و سفت تر می شد. تا اینکه برادلی به یاد آورد که  کارلا قبل از خداحافظی گفته بود «شاید شنبه ببینمت. خیلی دلم می خواهد بیایی. برادلی من دوستت دارم ، می توانم دوستت داشته باشم که، نمی توانم؟ تو مجبور نیستی دوستم داشته باشی» که بند فرضی دور معده برادلی چنان کشیده شد که پاره شد. فریاد زد: نگه دار! باید برگردم!

برادلی به مدرسه برگشت به دفتر مشاور رفت آنجا را خالی دید ولی کارلا نامه ای روی میز برای برادلی گذشته بود. برادلی می کوشید به پیشنهاد پدرش، نامه ای برای کارلا بنویسد ولی کاغذش را مچاله کرد و در سطل زباله انداخت چون کلماتی که نیاز داشت برای کارلا بنویسد هنوز اختراع نشده بود : « رانی جست و خیز می کرد و می خواند : دودی، دودی، دودی دو...  سایر حیوانات دوباره داشتند رای گیری می کردند. شیر به رانی گفت یک بار دیگر رای گرفتیم نتیجه اش این شد که تو را خیلی خیلی دوست داریم! رانی گفت من هم همه تان را خیلی دوست دارم. بارتولومه رفت و گفت رانی دوستت  دارم با من عروسی می کنی؟ رانی گفت : آره . بارتولومه گفت راستی من بودم که از توی شن ها نجاتت دادم و گرنه تا حالا مرده بودی ! رانی گفت چه خوب! خوشحالم این را می شنوم.»

 

ته کلاس، ردیف آخر، صندلی آخر داستان همه کسانی است که به نوعی جزیره بودن را تجربه کرده اند . کسانی که احساسات و رویاهایشان درک نشده یا به مسخره گرفته شده و در نهایت کسانی که توانائیها و ویژگیهای مثبت درونشان را باور نکرده اند. قصه برادلی هر چند  در قالب رمان نوجوان نوشته شده ولی برای همه کسانی که زندگی با دیگران را دوست دارند مفید و پرفایده است. چه پدر و مادر باشند ، چه دوست و رفیق و چه شاگرد و معلم. این کتاب برنده 19 جایزه به انتخاب کودکان بوده که نشر افق در قطع کتابهای جیبی ترجمه و چاپ کرده. خواندن آن را به همه انسانهای عاشق دوست داشتن یا عاشق متنفر بودن توصیه می کنم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 13:34  توسط لیلا ربیعی  | 

لذات بازی

دوران کودکی از بازی جدا نیست. بازی جزئی لاینفک از زندگی کودک است. برخی بازی کردن را برای کودک، همانند سخن گفتن برای بزرگسالان قمداد کرده اند و برخی آن را همسان کار می پندارند. به این معنی که همانگونه که بزرگسالان نیازمند کارکردن هستند، کودک نیز نیازمند به بازی است.

اریکسون بازی را عملکرد خود می داند . کوششی جهت هماهنگ کردن فرایندهای جسمی و اجتماعی با خویشتن.  پیاژه به این نکته اشاره می کند که بازی اساسا یکی ساختن واقعیت با خود است اگر بتوانیم بازی کودک را درک کنیم مسلما قادر خواهیم بود که افکار و عواطف آنها را بشناسیم، بازی وسیله خوبی برای درمانگر است برای درک بیشتر دنیای کودک. جرسیلد می گوید: بازی کودک یک کار جدی است. و سرانجام فرانک بر این عقیده است که بازی راهی است که کودک آنچه را که کسی نمی تواند به او بیاموزد یاد می گیرد.

روان شناسان و متخصصین تعاریف متعدد و متنوعی از بازی ارائه داده اند در واقع می توان گفت تعاریف مختلف به زوایا و ابعاد خاصی از بازی نگریسته و اهمیت آن را از آن جنبه مورد دقت قرار داده است. با همه این تعاریف همگان در مورد ارزشها و کارکردهای بازی نظرات تقریبا مشابهی دارند اینکه کودک در حین بازی اندامها و عضلات خود را رشد می دهد (بعدجسمی)، با بکار بردن فکر و تخیل خود قوای ذهنی اش را بکار می اندازد(بعد ذهنی)، خودخواهی، خودبینی و خودمحوری کودک از طریق بازیهای جمعی کاسته می شود و روشهای همکاری و ارتباط با دیگران، درک اطرافیان، صبر و حوصله و در کل روابط اجتماعی صحیح را می آموزد(بعداجتماعی)، کودک حین بازی با اشیا مختلف، رنگ، شکل، اندازه و اهمیت اشیا را درک می کند و اطلاعات مختلفی درباره اطراف خود می آموزد و مهمتر از همه بازی ابزار مفیدی برای آموزش دوستی همکاری رعایت قوانین یا آشنایی با طبیعت و بسیاری از اصول انسانی و تربیتی است (بعدآموزشی)، از طریق بازی می توان استرسها و فشارهای روحی کودک را تخلیه کرد و همچنین از نیازها و امیال سرکوب شده او آگاه شد(بعددرمانی)، و در نهایت هیچ چیز به اندازه بازی احساسات و هیجانات مختلف را به کودک نمی نمایاند. شادی، امید ، کنجکاوی ، دلیری ، محبت، بیم، نفرت و عصبانیت حالاتی هستند که کودک حین بازی آنها را تجربه می کند و به رشد عاطفی می رسد(بعدعاطفی).

تاثیر بازی بر کودک از همه این ابعاد آنقدر روشن و واضح است که جایی برای انکار باقی نمی گذارد. شاید بتوان چندین ورق سیاه کرد و تاثیرات بازیهای مختلف را از این زوایا برشمرد ولی آیا رسیدن به این فواید برای پذیرش و پرداختن به بازی کافی است. اگر بازی را امری فطری بدانیم که در همه موجودات زنده دیده می شود؛ آیا کودک ما دست به بازی می زند تا قوای ذهنی خود را پرورش دهد؟ هوش خود را بالا ببرد و مهارتهای کلامی خود را توسعه دهد؟ و آیا کودک بازی می کند تا هیجانات منفی خود را که به فرض ناشی از ناکامی از برآورده نشدن برخی خواسته هایش می باشد را تخیله کند؟ و یا مشکلات مربوط به روابط اجتماعی خود را حل کند؟ مسلما کودک نه تنها با این مقاصد دست به بازی نمی زند که کوچکترین آگاهی نسبت به این تغییراتی که از طریق بازی در او ایجاد می شود ندارد. تنها چیزی که شاید کودک را ناآگاهانه و با اراده خود به سوی بازی می کشاند لذت و سرگرمی است که در بازی نهفته است .

 کودک از ابتدای تولد بازی می کند. حرکات ارادی دست و پا، ادای اصوات و شنیدن صدای خود، بازی کودک است. لذت همراه این بازی او را به تکرار آن تشویق می کند. با وجود اینکه این افعال در نهایت رشد فعالیتهای حرکتی چون گرفتن اشیا یا راه رفتن را تسهیل و سخن گفتن و مهارتهای کلامی کودک را منجر می شود ولی شوق و لذت ناشی از انجام آنها کودک را به تکرار و در نهایت رشد او می رساند . میل به ترقی و افزایش نکته ایست که انسان را به توسعه رفتارهایش می کشاند و این وجه تمایز بازی انسان و حیوان است. بچه حیوانات نیز در ابتدای تولد بازی می کنند و در حین بازی رفتارهای غریزی نوع خود را تمرین و فرا می گیرند ولی آنچه که روشن است اینست که همه حیوانات یک نوع مثلا بچه گربه ها دارای حرکات و بازی های یکسان اند و هیچ تغییر و ترقی نمی توان در نوع حرکات و بازیهای آنها یافت ولی کودک بر حسب شرایط و استعدادهای وجودی خود بازیها و رفتارهای متفاوتی نشان میدهد. تمایل به خلق رفتارهای نوین و فعالیتهایی از نوعی دیگر به توسعه و تغییر رشد رفتارهای کودک منجر می شود و بازی های او شکل متنوع تر و پیچیده تری به خود می گیرد. میل به بازیهای انفرادی در سنین پایین و وسایل و اسباب بازی های ساده با افزایش سن و رشد کودک به بازیهای جمعی و تیمی و وسایل بازی پیچیده تر تبدیل می شود که ساده ترین نمود تغییرات و میل به ترقی کودک آدمی است. در همه این مراحل آنچه مایه اصلی فعالیتهای کودک به حساب می آید همان شوق و لذت و نشاطی است که بازی به همراه دارد. میل به لذت و شادی در همه افراد و در هر سنی همراه بشر است انسان به اموری که در او ایجاد لذت کند شوق و کشش بیشتری نشان می دهد و کودک پیش از هر چیزی از طریق بازی به لذت می رسد. بازی به علت داشتن کارکردهایی که برشمردیم میل به ترقی و پیشرفت در وجود کودک را ارضا می کند و این خود موجبات لذات درونی را سبب می شود. در این بین بازی آزاد کودک یعنی بازیهایی که کودک خود انتخاب ، سازماندهی و هدایت می کند بیشتر از بازیهایی که دیگران برای او ترتیب می دهند برایش لذت بخش است. بازیهایی که اولیا و مربیان برای  کودک انتخاب می کنند شاید لحظاتی شادی و نشاط برای کودک داشته باشد ولی چون از بیرون و توسط دیگری به اجرا در آمده و برآمده از تمایلات و منویات درونی خود کودک نیست. بسیاری از جنبه های وجودی کودک را تحت تاثیر قرار نمی دهد زمانی که کودک خود دست به گزینش بازی ویژه ای می زند در واقع در اولین قدم نیاز روحی و احساسی خاص خود در آن زمان را برآورده، برای اجرای بازی برنامه ریزی کرده، در حین بازی قوای فکری، عاطفی تخیلات و ابتکارات ویژه خود را پرورش داده وبه شناخت و دریافتی از خود رسیده است که در بازی های غیر آزاد شاید نتواند به همه آنها دست یابد.

بازیهایی که به هدف درمان یا رشد و پرورش قوای خاص و جنبه های ویژه ای از وجود کودک برنامه ریزی می شوند نه بازی که در واقع آموزش به حساب می آیند که بازی تنها ابزار و وسیله اجرای این برنامه آموزشی است. ابزارهایی چون پازلها، جورچینها، مهره های نخ کردنی و بسیاری از بازیهای دیگر که توسط اولیا در اختیار کودک قرار می گیرد شاید بعضی اهداف بازی را همراه داشته باشد ولی در درجه اول نوعی آموزش مثل شناخت رنگ، فرم اندازه و تمرین تمرکز و هماهنگی اعضا مختلف می باشد که بوسیله بازی آموخته می شوند. ارزشها و اهداف بازی، از طریق بازی آزاد کودکان به طول کامل قابل دستیابی است. کودک از طریق بازیهایی که خود انتخاب ، خلق و هدایت می کند به اوج لذت می رسد لذتی که او را برای آموختن و رشد همه جانبه آماده می کند.

اولیا و مربیان کودک باید فرصتهایی در اختیار کودکان قرار دهند تا آزادانه بازیهای مورد نیاز و علاقه خود را انتخاب و سازماندهی کنند و با عدم دخالت در بازی آنها ، شرایط آرامی را برای بازیشان ایجاد کنند. گاهی اوقات  کودکان در مورد اینکه چه بازی کنند سردرگم می شوند و از ما کمک می خواهند در این مواقع مربی یا والدین می توانند همبازی کودکان شوند و به عنوان عضوی از بازیکان کودکان را در انتخاب بازی همراهی کنند و باید به این نکته توجه داشته باشند که در صورت عدم لزوم حضور آنها در بازی، در موقع مناسب خود را از بین بازیکنان به طریقی که به روند بازی خللی وارد نشود برون بکشند.

کار کودک بازی است و بازی زندگی کودک است. به کودکان فرصت زندگی بدهیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 18:54  توسط لیلا ربیعی  | 

در کوچه چه می گذرد

هرچند خانه اولین مکانی است که تربیت و آموزش از آنجا شروع می شود؛ اما خیلی زود محیطهای دیگری نیز در ایفای این نقش به خانه می پیوندند. کودک در همان روزها و ماههای اولیه زندگی خود، درون خانه را تجربه می کند. این تجربه با توجه به میزان و مراحل رشد او متفاوت است. در ماههای ابتدای تولد به مدد فعالیتهای حسی- حرکتی در بستر یا آغوش والدین اولین کشفیاتش را نسبت به بدن و فضای نزدیک به خود انجام می دهد تا زمانی که راه رفتن امکانات و فضای حرکتی وسیع تری در اختیار او می گذارد و دست زدن و کاویدن اشیا تکیه گاه عمده تربیت عقلی او می شود. همزمان با این مرحله، رشد اجتماعی کودک وضوع بیشتری می یابد و محیط خارج از خانه برای کودک کم کم معنا پیدا می کند. تا سن 6 سالگی ممکن است به دلیل شرایط مختلف خانوادگی کودکان به صورتهای متفاوت محیط خارج از خانه را تجربه کنند و تصوارت مختلفی نسبت به فضای بیرون از خانه در ذهن خود ترسیم کنند. کوچه برای کودکی که در آپارتمان زندگی خود را شروع کرده شاید چیزی فراتر از راهرو یا آسانسور ساختمان نباشد و مسلما تصویر ذهنی او ازکوچه با کودکی که در منزلی حیاط دار زندگی می کند تفاوتهای عمده ای دارد. هرچند تاثیر کوچه در این سنین در تربیت کودک چندان محسوس نیست ولی بعد از 6 سالگی و همزمان با ورود کودک به مدرسه کوچه واقعا وجود دارد. مخصوصا کوچه ای که مسیر خانه را به مدرسه وصل می کند.

 میل به کار و فعالیت اجتماعی، در کودکان دبستانی فزونی می گیرد. خودمداری مراحل قبلی رشد کم کم جای خود را به فعالیتهای جمعی می دهد؛ گروههای شاگردان شکل می گیرد و در کنار حیات اجتماعی رسمی کودکان در کلاس درس، شاهد نوع دیگری از فعالیت اجتماعی توسط آنها هستیم که صحنه آن نه در کلاس درس که در حیاط مدرسه مخصوصا کوچه است. خانه و مدرسه به علت نقشی که در تربیت ، آموزش وهنجارسازی ایفا می کند؛ حتی در روشهای نوین تربیت با وجود تاکید زیادی که بر آزادی و حق انتخاب کودک قائل است؛ همواره برای کودکان نوعی عامل کنترل محسوب می شوند و کودک ناخودآگاه در چنین فضایی دست به سانسور و پنهان کردن بسیاری از رفتارهای خود می زند که البته می تواند نمودی از مرحله رشد اخلاق قانونی کودک د راین سنین هم باشد ولی به هر حال رفتار واقعی کودکان را در حیاط مدرسه و کوچه به علت ساختار باز تر و حتی هنجارشکن آن می توان بهتر مشاهده کرد.

کودک آرام و خجالتی پشت میز کلاس درس با خروج از مدرسه رفتارهای پرخاشگرانه خود را با کشیدن مقنعه دوستانش یا مسخره کردن و پچ پچ های درگوشی نشان می دهد. انرژی و هیجانات سرکوب شده در ساعات حضور در مدرسه با صداها و فریادهای عجیب و غریب پشت سر عابران تخلیه می شود. بعد از تعطیلی مدرسه ساعتها وقت شاگردان در پیاده روها و معابر برای تماشای شرین کاریها و به رخ کشیدن توانائیهای خاص خود به همسالانشان سپری می شود. این قبیل رفتارها در عین اینکه نمودی است از محیطهای تربیتی و ضعفها ونقایص آنها تاکیدی است بر قنش کوچه در عینیت بخشیدن به ارزشها و هنجارهایی که به طور ضمنی در حین کنش تربیتی ارائه شده است. کوچه علاوه بر اینکه محل مناسبی است برای تماشای نتایج فرایند آموزشی و پرورشی که درون خانه و مدرسه گذشته است خود مکانی است برای تعلیم! کوچه میدان عمل است کوچه محلی است برای مشاهده و یادگیری . فرصتی طلایی است که در اختیار کودک قرار می گیرد تا آزادانه بدون کنترل  عمل کند. کوچه کودک را وادار می کند برای شناخت و سازگاری با آن کوشش به خرج دهد و این آزادی رغبتی درونی برای آموختن در او ایجاد می کند. کوچه می تواند خدمات بزرگی به تعلیم و تربیت ارائه دهد به شرط اینکه از این فرصت غافل نمانیم و در ضمن، احتیاطهای لازم برای جلوگیری از خطرات و پیش آمدهایی که در آن وجود دارد را نیز به عمل آوریم.

رفتار در کوچه موضوعی است که باید در فصول تربیتی خانواده و مدرسه جای واقعی خود را بیابد این کار شاید به اندازه آموختن ریاضیات یا ادبیات مهم و دشوار و حتی ضروری باشد. یادگیری رفتار در کوچه در دوره دبستان پایه گذاری می شود. کوچه برای کودک منظره ای متنوع و متغیر است. تماشای مغازه های مختلف عابرین و صحنه های مختلفی که در روزهای مختلف و در طول ایام سال در مسیر رفت و آمد کودکان قرار دارد علاوه براینکه بسیار آموزنده می تواند باشد بسیار نشاط انگیز و جذاب است. شاید همگی بتوانیم اعتراف کنیم که زنده ترین خاطرات دوران کودکیمان خاطراتی است که در مسیر خانه و مدرسه به وقوع پیوسته است.

میل به زندگی گروهی و فعالیتهای مشترک کودکان را به تشکیل گروههای همکلاسی می کشاند هرچند این گروهها در سنین دبستان معمولا متشکل از 2تا 3 نفر است و تفاوتهای عمده ای با گروه همسالان در سنین نوجوانی دارد ولی این شکل فعالیت جمعی زمینه های تربیت اخلاقی در این سنین را به خوبی فراهم می کند کودکان در این اجتماعات کوچک خود اقدام به وضع قواعد و هنجارهای می کنند که نه بر پایه اطلاعت و فرانبرداری از شخص بخصوص که تنها به علت اعتبار و درستی آن ضوابط خود را ملزم به پیروی از آنها می دانند و عدول از آنها را مستوجب سرزنش و نکوهش. این فرصتی است که می توان از آن بهره گرفت و قواعد رفتاری و ارزشهایی را که کودک شروع به دریافتن معنی و نتیجه آن می کند به او پیشنهد و ارائه دهیم و اورا به قبول آن واداریم. کودک در حین بازی و فعالتهای جمعی خود با ساخت قوانینی می پردازد که برای همه کودکان محترم است و از این طریق ارزشهای ارائه شده توسط اولیا و معلمین خود را درونی می کند.

از ساعات بازی و ورزش که بگذریم در کلاس درس عملا از این نوع زندگی اجتماعی کودکان اثری نمی بینیم و فعالیتهای جمعی و گروهی که در مدارس و کلاس درس شاهد هستیم چیزی جز کنار هم  چیدن همان فعالیتهای فردی تک تک بچه ها نیست که نمایشگر اصول حاکم بر مدارس قدیمی و رابطه اجتماعی که تنها عمل معلم نسبت به شاگرد است می باشد. در این نوع روابط همواره نوعی اجبار و تحمیل وجود دارد که چون هم د رخانه و هم در مدرسه معلم و اولیا در نظر کودکان در حکم همه چیز هستند و از اقتدار عقلی و اخلاقی برخوردارند کودک خود را ملزم به اطاعت از آنها می داند و رابطه ای اجتماعی ایجاد می شود که جامعه شناسان آن را «اجبار اجتماعی» می نامند نه رابطه ای که باید بر اساس همکاری شاگرد و معلم یا کودک و خانواده بوجود آید. در روشهای نو آموزش و پرورش و مدارس فعال با وجود رفع بسیاری از این معایب ناچار به پذیرش نوعی اجبار از سوی بزرگسالان بر کودکان هستیم که البته دارای نتایج بسیار مهم و مفیدی است که با گرایشات بسیار عمیق روحیه کودک مطابقت دارد. در این مدارس دو نوع فرایند که به دقت از یکدیگر متمایز شده اند وجود دارد و آن اجبار اولیا و همکاری کودکان است که می تواند مکمل یکدیگر باشد کودک برای بزرگسالان چه معلم و چه والدین خود احساسی مرکب از بیم و محبت دارد که از نظر پیاژه «احترام» نامیده می شود و فرایند اجتماعی شدن و یادگیری ارزشها و هنجارهایی ارائه شده توسط بزرگسالان را در کودکان مسیر می کند. شاهد هستیم آنچه که به عنوان ایجاد فضایی آزاد که کودک بتواند به دور از کنترل، نظارت و امر و نهی بزرگسالان دست به عمل بزند و مفاهیم و ارزشهایی که اغلب با آموزشها و توصیه های آنان برای کودک صورت انتزاعی دارد را عینیت ببخشد نه در فضای خانه و مدرسه که در حیاط مدرسه و کوچه امکان پذیر است به شرط آنکه با حمایتها و دخالتهای بیش از حد اولیا فرصت تجربه در کوچه از کودکان گرفته نشود. تماشای کودکی که بعد از اتمام نه ماه تحصیلی هراسان و گریان نگران عدم حضور مادر خود در جلوی درب مدرسه است و یا کودکی که گیج و سرگردان مسیر پر از وسوسه و غیر قابل کنترل مدرسه تا خانه را می پیماید نشانی است از نادیده گرفت این بستر مهم آموزشی و تربیتی که می تواند تبدیل به فضایی سرشار از پتانسیلهای مفید یادگیری گردد و یا فضایی رعب آور و ناشناخته که باید از آن دوری و پرهیز کرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 23:5  توسط لیلا ربیعی  | 

سالهای شکنجه و امید

چند روز پیش به پژوهشکده تعلیم و تربیت رفتم. قصد داشتم عضو کتابخانه آنجا شوم و همان جوري که از اسمش پیداست آنجا می توان اطلاعات و منابع جدید راجع به مسائل آموزشی را به دست آورد ولی شرایط عضویت شامل من نمی شد. یعنی یا باید دانشجو می بودم و یا کارشناس رسمی آموزش و پرورش. آره یادم رفته بود من نه دانشجو بودم و نه کارمند رسمی آموزش و پرورش . من هشت سال پیش کارت دانشجویم را تحویل دانشگاه داده بودم و استخدام رسمی هم نیستم فقط یک قرار داد کوچیک با مدرسه دارم. فکر کنم از اول هم قرار نبود که وارد آموزش و پرورش بشوم. فقط زمانی که انتخاب رشته کنکورم را انجام می دادم یک سو تفاهم برایم پیش آمده بود که کسی که وارد رشته مدیریت آموزشی (علوم تربیتی) می شود حیطه کارش آموزش و پرورش است. دانشگاهی که من درس خواندم خیلی اسم بزرگی دارد استادهای خیلی بزرگی هم داشتیم. فکر کنم همگی در زمان دانشجویی شان دانشجوهای خوبی بودند چون اکثرا با نمرات بالا پایان نامه دکترایشان را گرفته بودند و کتابهایشان را هم آنقدر خوب حفظ کرده بودند که می توانستند به راحتی همه آنها را سر کلاس برای ما تکرار کنند.

شاگرد دبیرستان بودم که با کتاب جستجوی خانم میرهادی آشنا شدم وقتی که آن را مطالعه می کردم خیلی از توقعاتی که از مدرسه و درس و کتاب داشتم و آنها را نمی توانستم در مدارس زمان خودمان پیدا کنم در مدرسه و روشهای تربیتی ایشان عملی دیدم این شناخت تاثیر بی بدیلی در انتخاب رشته دانشگاه من گذاشت و محور همه تفکرات و آرزوهای من برای فعالیتهای آموزشی شده بود . با ورود به دانشگاه از خیلی ها می شنیدم که رشته علوم تربیتی رشته خوبی نیست نه بازار کار دارد نه اصلا معلوم است که چی می خواهد به دانشجویانش یاد بدهد. دانشجویان بقیه گرایشات این رشته هر کدام دارای تخصص مشخصی می شوند ولی مدیریت آموزشی در نهایت دانشجو را برای هیچ کار مشخصی آماده نمی کند . اون زمان من به حرف هیچ کس توجهی نمی کردم تا حدودی می دانستم دنبال چی هستم و این توصیفات را ناشی از عدم علاقه یا نگاه تحقیر آمیزی که در کشور ما به آموزش و پرورش وجود دارد می پنداشتم. با علاقه زیاد سر کلاس می رفتم ترم دوم درس اصول و مبانی آموزش و پرورش را با آقای زندی گذراندم . بعد از دو ترم این کلاس اولین درسی بود که توانستم دنباله آرمانهای آموزشیم را در آن پیدا کنم با وجود اینکه آقای زندی همیشه با زبان گزنده خود شاکی از حضور کم سن و سالهایی مثل من در این کلاس بود ولی بهترین واحد درسی بود که بعد از دو ترم گذراندم و اولین امیدها در مورد رشته تحصیلم در این کلاس پا گرفت ولی خیلی زود خشکید. این کلاس با وجود ضعفهایی که داشت آخرین کلاسی بود که استفاده مفید از آن بردم ، بعد از آن ما بودیم و حفظ کردن جزوات استادانی که سر کلاس برای ما دیکته کرده بودند یا خواندن کتابهای بی سرو ته دیگر دانشیارانی که راه رسیدن به استادی را طی می کردند دیگر نه کلاس برایم معنی کلاس درس را داشت و نه اعتمادی به استاد برایم باقی مانده بود در سال پایانی تحصیل کتاب مدیریت صنعتی را برای واحد درس مدیریت آموزشی، با این استدلال استاد نا استادم که شما نمی توانید وارد کار آموزش و پرورش شوید گذراندم و آخرین بارقه های امید را زمانی از دست دادم که به دنبال کار به ادارات آموزش و پرورش سر می زدم . کارمندان کارگزینی اداره از شنیدن رشته مدیریت آموزشی حیرت می کردند و حق هم داشتند چون به قول خودشان چند سالی بود که آموزش و پرورش رشته مدیریت آموزشی استخدام نکرده بود و اصلا نیازی به این رشته نداشت. آن روز همه این خاطرات برایم زنده شد.

آن زمان آنقدر نسبت به رشته تحصیلم دچار نفرت شده بودم که حتی تصمیم به تغییر رشته گرفتم و در آن مدت از هیچ کاری برای تغییر خودم کوتاهی نکردم، هر کاری که بتوان فکرش را کرد انجام دادم ولی درست زمانی که می بایست تلاشهایم را به نتیجه برسانم همه چیز را کنار گذاشتم. چرا که هیچ کدام از اقداماتی که کرده بودم با وجود علاقه زیادی که به بسیاری از آنها داشتم و دارم مرا قانع نمی کرد و وقتی به خودم رجوع می کردم هیچ دلیل و چرایی که پشتوانه حرکتم باشد درون خودم احساس نمی کردم این بود که برگشتم به جایی که باید می بود کارهایی که باید در زمان تحصیلم انجام می دادم و انجام ندادم را از سر گرفتم و دوباره شروع کردم. خیلی سخت بود و خیلی وقتها از خودم به خاطر این پراکنده کاریها و وقت و هزینه ای که صرف خیلی از کارها کرده بودم شاکی بودم و این انرژی زیادی از من می گرفت ولی با وجود این دیگر حاضر نبودم کاری غیر از خواسته های درونیم انجام دهم .

امسال وقتی که با اکراه کار دیگری را قبول می کردم گمان نمی بردم که نتیجه ای برایم به دنبال داشته باشد.حسابی داشتم از خودم ناامید می شدم. ولی گذر زمان چیز دیگری به من نشان داد وبر خلاف محاسباتم مرا به جایی رساند که افکار و عقایدم از آنجا قوت گرفته بود. الان دیگر نه خاطرات گذشته برایم تلخ و ناگوارند و نه موانع و شرایط نامساعدی که برایم پیش می آید نگران و مضطربم می کنند چون همه این اتفاقات آنقدر مرا به خودم به خواسته هایم به افکار و عقایدم نزدیک کرده که نه تنها با ملالت و بدبینی به آنها نمی نگرم بلکه مرور آن خاطرات هم برایم لذت بخش شده.

در این مدت شخصیت من چنان با تغییر و بی ثباتی خو گرفته که از تصور اینکه بخواهم فعالیت و افکارم را در یک جهت متمرکزتر قرار دهم دچار وحشت می شوم.پس باید به دنبال نوع دیگری از تغییر بگردم .

من منتظرم، منتظر آموزگاران جدیدم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 7:18  توسط لیلا ربیعی  |